175
اومدم تو پذیرایی یهو ی بوی عطر تلخ اشنا خورد ب ببینی ام..
اطرافمو نگا کردم هیشکی خونه نبود..چ عجیب!!
رفتم سمت اپن دیدم ازین کاغذ تسترهای عطر رو اپنه...کاغذو برداشتم و بو کردم..
قیافم مچاله شد و ی اه گفتم ..
رو کردم ب مامان و گفتم چ حیف ک این عطر رو دوس دارم ولی این بو رو ن!!
مامان خندید و گف چون مردونه اس؟ گفتم ن چون بوی مهندس_دکی رو میده :/
(من عاشق عطر تلخ مردونه ام)
هنوز حسمو ب مهندس_دکی نمیدونم و نمیفمم..حس میکنم باید قدر دان کمکای این روزاش باشم ینی واقعا باید ازش ممنون باشم...ولی خب راستش ی جمله هی تو ذهنم رژه میره!! وقتی خوبیا رو تو ی نفر دیگه پیدا کرده باشی سخته اونا رو تو بقیه پیدا کنی و ببینی!! در هر صورت تمام حسه احتراممو ب مهندس_دکی تقدیم میکنم :))) و جز احترام و سپاس هیچ حسی ندارم براش تو وجودم :)
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۸ ساعت 1:9 توسط من منم
خزان منم که غرق بارانم